من نوجوانم

به نام خداوند بخشنده­ی مهربان

من نوجوان­م (ویژه دانش آموزان راهنمایی)

1-  من ..........................................  ،   ............. سال دارم.

2-  می گویند بالغ شده ام ، راستش را بخواهید معنی کامل آن را هنوز نمی دانم.

3-  شاید یکی از معانی آن این است که من از نظر جنسی یک مرد شده ام و سالم و کامل هستم.

4-  نمی دانم وارد شدن به سن بلوغ خوبی ها و خوشی هایش بیشتر است یا گرفتاری هایش؟

5-  خودم حس می کنم ، دارم از دوران کودکی ام فاصله می گیرم و در حال تغییرم.

6-  خوشبختانه دوستان من هم مثل من هستند و آن ها هم این تغییرات را فهمیده اند مثل دو رگه شدن صدا ، پیدا شدن و رشد موها  در جاهایی از بدن ، رشد ماهیچه ها ، بیشتر شدن انرژی جسمی و زیاد شدن تحرک و ...

7-  دوست دارم درباره­ی تغییرات دوران بلوغ و نوجوانی ام بیشتر بدانم و اطلاعات علمی درستی داشته باشم و می دانم که باید هم کتابهای علمی بخوانم و هم از پدر و مادر و مربیان و افراد متخصص اطلاعات درست را بگیرم.

8-  من برای داشتن ارتباط اجتماعی سالم و مثبت نیاز به راهنمایی و اطلاعات جدید و علمی دارم چون شنیده ام که تمایل من به ارتباط اجتماعی بیرون از خانواده بیشتر می شود.

9-  یک تغییر مهم دیگر من این است که خیلی به چیز های جدید ، امروزی ، اطلاعات مربوط به دنیای امروز علاقه دارم و کنجکاوی ام خیلی زیاد تر شده است.

10-  هر چیزی که هیجان زیادی داشته باشد مرا به خود جلب می کند مثل فیلم های سینمایی پُر تحرک و موزیک هیجان آور و جدید و بازی های کامپیوتری که واقعاً هیجان آور و جذاب هستند و می دانم که در انتخاب بهترین ها باید از راهنمایی مربیان و والدینم استفاده نمایم.

11-  راستش را بخواهید نمی دانم چرا گاهی علاقه دارم به نافرمانی کردن و ناسازگاری با والدین بویژه مادرم با اینکه خیلی به آن ها علاقه دارم !! علتش چیست؟

12-  بعضی از دوستانم به من می گویند که هر چه بزرگتر می شوند یعنی به نوجوانی نزدیک تر می شوند ، تمایل به کارهایی پیدا    می کنند که مورد پسند والدین و بزرگتر ها نیست ، من نمی خواهم باعث ناراحتی والدین خود شوم ولی گاهی برای این کارها هم وسوسه می شوم ، خیلی نیاز به کمک و راهنمایی دارم.

13-  من مثل خیلی از دوستانم گاهی با پدر و مخصوصاً مادرم پرخاشگری می کنم و خیلی ناراحت می شوم ولی نمی دانم چرا این کار را ادامه می دهم؟

14-  من خیلی دوست دارم با دوستان بیشتر وقت بگذرانم و با هم بگوییم و بخندییم و حرف های عجیب و غریب بزنیم. آخه خیلی کیف داره. ولی ما نگرانیم که این حرف ها ، باعث ناراحتی والدین و بزرگتر ها شود. به آن ها بگویید که ما قصد بی احترامی و بی ادبی نداریم فقط می خواهیم با هم خوش باشیم. همین.

15-  من نمی دانم چرا کمی بی نظم شده ام یعنی مادرم به من می گوید تو مثل سابق منظم نیستی. شاید منظورش اتاق من است که کمی و گاهی خیلی بهم ریخته است و یا کارهای عجیب و غریب دیگر من ...........!

16-  هر چه به نوجوانی نزدیکتر می شوم سلیقه های شخصی ام بیشتر می شود ، یعنی می خواهم مثل هم سن و سال­های خودم باشم نه بزرگتر ها. برای همین در خرید و پوشیدن لباس و کفش و انتخاب مدل آن ها گاهی با پدر و مادرم اختلاف پیدا می کنم. نمی دانیم چکار کنیم که هم مثل دوستانمان باشیم و هم رضایت پدر و مادرمان را داشته باشیم. کمک کنید لطفاً !

17-  نمی دانم چرا از نصیحت های تکراری و تذکرات زیاد پدر و مادرم ( مخصوصاً مادرم ) خوشم نمی آید و گاهی برعکس عمل      می کنم و هرچه آن ها بیشتر تذکر می دهند من لجبازیم بیشتر می شود. باور کنید نمی خواهم آن ها را ناراحت کنم ولی ..... کمکم کنید.!

18-  من خیلی دوست دارم تیپ جدیدی بزنم و با دوستانم هماهنگ تر باشم. چون نمی خواهم مثل بچه های دبستانی باشم.  یعنی می خواهم امروزی و اجتماعی تر باشم ولی نمی دانم چطوری رضایت والدینم را هم در نظر بگیرم که آن ها هم راضی باشند.

19-  من گاهی دوست ندارم در میهمانی هایی که در خانواده و فامیل داریم شرکت کنم و به بهان­ی درس خواندن و یا کارهای دیگر می خواهم در خانه تنها بمانم که باعث ناراحتی والدین می شود. نمی دانیم چکار کنیم؟

20-  یکی از دلایلی که من گاهی در میهمانی فامیلی شرکت نمی کنم یعنی تمایل ندارم شرکت کنم این است که در آنجا دوستان هم سن و سالی ندارم. اگر آن ها باشند من با علاقه­ی بیشتری به این میهمانی خواهم رفت.

شما می دانید که با دوستان هم سن و سال بودن چه صفایی دارد و چقدر خوش می گذرد؟ ولی تنها در میان جمع بزرگتر ها واقعاً آسان نیست.

21-  من دوست ندارم بزرگتر ها مرتب از من سؤال کنند مخصوصاً درباره­ی تیپم ، درباره­ی درس و مدرسه و ..... و اصلاً دوست ندارم که آن ها از من ایراد بگیرند و مرا در جمع نصیحت کنند. واقعاً تحمل آن سخت است. هر چند این بزرگترها قصد بدی هم ندارند.

22-  گاهی فکرهای عجیب و غریبی به ذهنم می آید که نمی دانم با آن ها چکار کنم و گاهی در خیال پردازی غرق می شوم برای همین گاهی صدای مادرم را که مرا صدا می زند نمی شنوم و گاهی مدت ها وقتم را تلف می کنم و درس هایم می ماند و خودم حرص می خورم ولی چکار کنم؟

23-   دوست دارم خیلی زود بزرگ شوم و کارهای بزرگی انجام دهم و دوست دارم فردی نمونه ، بزرگ و ممتاز و مشهور و محبوب باشم و خلاصه آرزوهای خیلی خیلی بزرگی به ذهنم می آیند.

24-  من خیلی دوست دارم در بعضی کارها مستقل از والدینم باشم و آن ها به من اعتماد کنند و آن ها را به خود من واگذار کنند مثل نظم اطاقم ، مثل انتخاب دوستانم ، مثل سلیقه ام در خرید لباس هایم و ...هرچند من در همه­ی این امور به راهنمایی آن ها نیاز دارم ، دوست دارم آن ها با مهربانی و توجه به نیازهای من راهنماییم کنند.

25-  من نمی خواهم مثل بعضی از بچه ها در میان دوستانم وابسته و بچه ننه و ... به نظر بیایم برای همین سعی می کنم کارهای شخصی ام مثل درس ، مسواک ، حمام و ... را خودم انجام دهم تا نشان دهم که مستقل شده ام.

26-  واقعاً دوست دارم که هم نوجوانی مستقل باشم و هم رابطه­ی عاطفی بسیار خوبی با والدینم مخصوصاً مادرم داشته باشم.

27-   نمی دانم چرا گاهی دلم پُر از غم و غصه می شود و ناآرام می شوم و دلیلش را هم نمی دانم و برای همین در این مواقع یا به فکر کردن و غصه خوردن در تنهایی پناه می برم و یا پرخاشگری و دعوا راه می اندازم و یا ... ولی واقعاً نمی دانم چکار کنم که هم به آرامش برسم و هم باعث نگرانی دیگران نشوم. دوست دارم در این لحظه ها پدر و مادرم با آرامش وضع مرا درک کنند. آرام باشند تا من به وضع عادی برگردم.

28-   گاهی به رفتارها و عقاید دوران کودکی ام شک می کنم و دیگر آن ها برایم جاذبه­ی قبلی را ندارند و تردید پیدا می کنم و دوست دارم به فهم جدیدی از آن ها برسم. ولی واقعاً در این دوران تردید و دو دلی چکار کنم؟ تحمل آن سخت است. من به مشاوره­ی تخصصی و علمی احتیاج دارم.

29-   می دانم که در این سن بهترین مشاور و راهنمای من در این امور مربیان مدرسه و والدینم هستند ولی گاهی از طرح مسایل خود با آن ها نگران می شوم که نکند آن ها نپذیرند و ناراحت شوند و دوباره با نصیحت و تذکرهای تکراری جواب درستی دریافت نکنم. درخواستم از مربیان و والدینم این است که آن قدر با من راحت باشند که من بتوانم حرف دلم را هر چند با عقاید آن ها سازگار هم نباشد به راحتی ابراز کنم و آن ها را آرام و مشتاق ببینم.

30-  دوست دارم حرف بزنم و احساسات ، نگرانی ها و شادی هایم را با والدینم در میان بگذارم به شرطی که آن ها مرا درک کنند و مسخره ام نکنند و با من دعوا نکنند و اجازه بدهند من کمی عجیب و غریب باشم.

31-  نمی دانم چرا با این که خیلی برادر یا خواهرم را دوست دارم دلم می خواهد صدای شان را در بیاورم و یا آن ها را اذیت کنم ولی قصد بدی ندارم چون همیشه بعد از جر و بحث و دعواها بین ما محبت و دوستی بیشتری جریان دارد. البته اگر والدینم دخالت نکنند و دعوا و درگیری ها ( یعنی بازی های ما را ) به خودمان واگذار کنند و حل آن ها را به خودمان بسپارند ، فکر می کنم این طوری بهتر است.

32-   من و دوستانم دوست داریم پدر و مادرمان همیشه از ما راضی باشند. آن ها را شاد و خوشحال می خواهیم و اگر آن ها را مرتب ناراحت و عصبی و غصه دار ببینیم دلمان می گیرد و افکار مزاحم در ذهنمان زیاد می شود و تمرکز درسی ما کم می شود. چون واقعاً آن ها  را دوست داریم.

33-   دوست نداریم در جمع از ما انتقاد کنند و سرزنش بشویم چون فکر می کنیم که ضایع شده ایم. اگر می خواهند انتقاد کنند و یا سرزنش کنند بهتر است تا می توانند در خلوت بگویند و یا اگر در جمع می گویند اولاً مثبت های ما را هم بگویند و ثانیاً به شخصیت ما برچسب منفی نزنند این طوری بهتر اصلاح می شویم.

34-   دوست دارم دیده شوم و مورد توجه باشم. هر وقت معلم ما و یا پدر و مادرم کاری را تحسین می کنند من انگیزه ام خیلی بیشتر می شود.

35-   من می دانم که برای اینکه والدینم و معلمانم به تحسین من ادامه بدهند و با من خوش رفتار باشند من هم باید به آن ها احترام بگذارم و سوء استفاده نکنم.

36-   من تصمیم عجیبی گرفته ام. یعنی می خواهم بعضی وقت ها بدون اینکه پدر یا مادرم کاری از من بخواهند ، خودم با اشتیاق انجام دهم تا انرژی و اعتماد به نفسم بیشتر شود مثلاً در کار خانه کمک کنم و ...

37-   من هم مثل بسیاری از دوستانم از شیطنت های نوجوانی خوشم می آید ولی توجه دارم که حدّ و اندازه را نگه دارم و به دیگران آسیب نرسانم.

38-   من برای رسیدن به اعتماد به نفس بیشتر و آرامش درونی در دوران بلوغ نیاز شدید به ورزش و تحرک جسمی ، بازی های هیجان آور ، تفریحات سالم گروهی با دوستان ، مطالعه­ی غیر درسی ، نقاشی و هنرهای گرافیکی ، نوشتن اندیشه های خود دارم تا درونم را هرچه بیشتر آزاد کنم.

39-   خوشبختانه به کمک والدین و مربیان مدرسه هم در درس موفق هستم و هم در مهارت های ویژه در زبان انگلیسی ، کامپیوتر ، ورزش و کارهای هنری دارم و این یعنی موفقیت همه جانبه در دنیای امروز.

40-  من از پدر و مادرم سپاسگزارم که به من اعتماد به نفس کافی داده اند تا بتوانم ارتباط اجتماعی سالم و مثبتی داشته باشم. من در جمع دوستانم فردی تأثیرگزار و مثبت هستم و دوستان زیادی دارم و دوست خوبی برای آن ها هستم.

41-  من با اینکه شاد و سرحال هستم گاهی دچار غم و اندوه و ناراحتی می شوم و طاقت یک حرف ساده را هم ندارم ولی خوشبختانه بعد از مدت کمی ( اگر کسی به من گیر ندهد ) خودم آرام می شوم و حالم خوش می شود. چکار کنم دست خودم نیست. لطفاً مرا تحمل کنید.

42-   می دانم که درد دل کردن با خدای مهربان در تنهایی ها و راز و نیاز با او خیلی به من آرامش می دهد هرچند بعضی وقت ها به بعضی چیزها شک می کنم ولی دلم پُر از مهـر و عشـق خدای مهـربانم هست و خواهد بود.

43-   دلم می خواهد درباره­ی خدا ، مذهب ، آخرت ، ثواب ، گناه و ... اطلاعات جدیدی داشته باشم و شاید با مشورت مربیان و والدین و مشاوران روان شناس و محققان امور مذهبی و معنوی نیاز بیشتری پیدا کنم.

44-   من دوست دارم پدر و مادرم درباره­ی مسایل دوران نوجوانی و بلوغ با من بیشتر حرف بزنند و من هم بتوانم با آن ها راحت تر باشم و بدون خجالت حرف هایم را با او در میان بگذارم چون آن ها بهترین یاور و همراه و حامی اجتماعی من هستند. برای همه­ی این ها از پدر و مادرم سپاسگزارم.

45-   من فهمیده ام که اگر بخواهم قدر مرا بدانند باید قدر زحمات دیگران را بدانم پس تصمیم گرفته ام که از کارها و راهنمایی ها و خدمات و محبت های معلمان و مربیان و دوستان بویژه پدر و مادرم مرتب سپاسگزاری کنم و قدر آن ها رابدانم.

46-   یکی از نشانه های بلوغ اجتماعی من آن است که یاد گرفته ام که حرف دلم و مثلاً ناراحتی و اعتراض خودم را به پدر و مادرم و یا مربیانم ابراز کنم و هم به شخصیت آن ها احترام بگذارم و مراقب باشم که وقتی ناراحت هستم از گفتن حرف های نادرست و توهین آمیز پرهیز کنم و فقط خواسته و احساسم را بگویم و از آن ها راهنمایی بخواهم.

47-   هر چه من بزرگتر می شوم تمایل اجتماعی ام زیادتر می شود و به همین نسبت نگرانی والدینم هم بیشتر می شود. فکر می کنم باید راهی پیدا کنم که میان این دو هماهنگی و توافق ایجاد شود. شاید مشاوران روان شناسی بهتر بتوانند در این زمینه کمک کنند.

48-   من می دانم نباید ناراحتی ها و خواسته ها و حرف های دلم را پنهان کنم چون اثرات بدی دارند و از طرفی می خواهم مطمئن باشم که با ابراز آن ها مشکلی برای من پیش نمی آید.  فکر می کنم در این مورد هم به کمک های علمـی و تخصصـی مشـاورین روان شناسی احتیاج دارم. پس لطفاً کمک کنید.

49- دوست دارم با پدرم رابطه ای صمیمانه و دوستانه داشته باشم و پدرم هم جنان به من اعتماد داشته باشد و برای اجتماعی شدن بیشتر با مهربانی راهنمایی ام کند.

50-   من برای ادامه­ی موفقیت هایم و داشتن روحیه­ی شاد و اعتماد به نفس قوی و ارتباطات سالم و ... سعی می کنم انرژی درونی ام

را با قدردانی و تشکر از خودم ، از والدین ، دبیران و مربیان ، دوستانم و بالاخره با ستایش و و قدردانی ویژه از حمایت ها و نعمت های همیشگی خدای مهربانم زیادتر و زیادتر کنم چون قدردانی و سپاسگزاری انرژی درونی را زیاد تر می کند.

 

 

دفتر مشـاوره

مجتمع فرهنگی- آموزشی علامه طباطبایی

عبدالوهاب فیـروزی


اضافه کردن نظر

محل درج نظر شما (مسئولیت مطالب ارسالی به عهده ارسال کننده آن است)


طراح ناصر عبدی