تله‌هاي پنهان در خانواده ادامه...

تله‌هاي پنهان در خانواده

اريك برن بنيانگذار مكتب درماني تحليل متقابل (TA) از «بازي» سخن مي‌گويد. به بيان او «بازي»‌ها روش خاصي در برقراري ارتباط با ديگران است كه اغلب ناخودآگاه است و به منظور وقت گذراني،لذت بردن و اثبات ناكامي‌هاي دروني و شكست وسلطه جويي به كار مي‌رود.آيا از «بازي»هاي رايج والدين و فرزندان در خانواده اطلاع داريد؟

«بازي»ها همانطور كه اريك برن اشاره كرده است، در دوران كودكي آموزش داده مي‌شود .آيا پدر و مادرها از "بازي"هايي كه به آن عادت دارند و به بچه‌ها ناخودآگاهانه آموزش داده اند،خبر دارند؟

من در تجربه‌هاي مشاوره اي خود با والدين و نوجوانان در 20 سال اخير، به برخي از اين «بازي»ها پي بردم كه بسيار انرژي بر و مخرب هستند و در عين حال والدين و فرزند نوجوانشان به آنها چنان معتاد شده اند كه رها شدن از آن و ترك اين بازي‌ها بسيار دشوار به نظر مي‌رسد و برخي از والدين  با ترك اين روش‌ها احساس بيكاري و بي‌مسئوليت بودن مي‌كنند و تا جانشين‌هاي مناسب را نياموزند،آرام نمي‌گيرند و به همان عادت‌هاي بد پيشين باز مي‌گردند.

چرا من به اين «بازي»ها مي‌گويم«تله»؟

چون نوجوانان در اثر آموزش‌هاي ناهوشيارانه والدين به اين بازي‌ها عادت كرده اند و از آن‌ها به صورت «تله» براي به دام انداختن والدين( به شكل ناخودآگاه) استفاده مي‌كنند. چون موقتاً به صورت يك مسكن، براي بيرون آمدن از بي‌حوصلگي‌ها، ‌پوشاندن ناكامي‌ها، تخليه استرس‌ها، توجيه كم كاري‌هاي خود بهره مي‌برند.

چرا والدين به اين «تله»‌ها گرفتار مي‌شوند؟

والدين احساس مسئوليت خود را براي هدايت بچه‌ها به وسي موفقيت‌هاي بزرگ را، به صورت «نگراني»هاي بسيار شديد درمي‌آورند و اين نگراني‌ها تبديل به استرس‌هاي تقريباً دائمي‌مي‌شود و براي تخليه اين نگراني‌ها و استرس‌ها به اين «بازي»ها نياز دارند!

حالا اگر آرزوهاي ناكام مانده‌ي پدر و مادر را هم در نظر بگيريم كه ناخودآگاه مي‌خواهند همه آن‌ها را در زندگي فرزندشان محقق نمايند،، آن وقت مي‌توان فهميد كه چرا والدين كه مي‌دانند اين «بازي»ها «تله»هايي براي رفتارهاي نادرست و انرژي بر است،باز هم دست از آن بر نمي‌دارند!!

مثلاً دانش‌آموزان به من مي‌گويند:با اين كه ما درسمان را خوانده‌ايم، به محض اين كه به تلويزيون نگاه مي‌كنيم و يا از اطاق بيرون آمديم، پدر و مادرمان تذكر مي‌دهند كه «مگر تو درس نداري،برو درس بخون!»

چند «تله»ي شناسايي شده:

1- تله‌ي شماره‌ي 1 «بي نظمي‌و بهم ريختگي اطاق»:

پدر و مادر (بيشتر مادرها و گاهي بيشتر پدرها!) مي‌گويند:اطاقت را مرتب كن، عادت مي‌كني به بي نظمي.‌

فرزند نوجوان در دلش و گاهي برزبانش:باز در كار من دخالت كرديد، آن‌قدر گير ندهيد!

مادر: من به فاميل چه بگويم كه پسري (دختري) به بي نظمي‌تو دارم،مي‌گويند تو مادر خوبي نيستي!

نوجوان:كار من به خود من مربوط است ، به كسي ربطي ندارد!

حالا مادر اطاق را مرتب مي‌كند و گلايه و ناله مي‌كند و بعد از دو،سه ساعت اطاق دوباره بهم ريخته است و دوباره و دوباره اين «بازي» تقريباً هر روزه در اكثر خانواده‌ها جريان دارد.

اين «بازي» به تدريج به صورت ناهوشيارانه، هر چند انرژي بر و ناراحت كننده است، ولي لذتي دروني پديد مي‌آورد.براي همين است كه سال‌ها ادامه مي‌يابد!!

نكته مهم:اطاق نوجوان هرگز منظم نخواهد شد، چون نظم (بي‌نظمي) اتاق نوجوان با پريشاني ذهن او هماهنگ است. براي همين است كه وقتي اتاق توسط مادر فداكار (سوپر مامان) درست و مرتب مي‌شود، نوجوان نمي‌تواند در آن احساس آرامش داشته باشد. براي همين به سرعت به نظم دلخواهش برگردانده شده و «بازي» شروع مي‌شود!!

2-تله شماره 2 «حمام»:

نوجوان‌ها يا حمام نمي‌روند و يا مي‌روند و در نمي‌آيند!!

بستگي به نوع برخورد والدين دارد.پيش بيني بچه‌ها اين است كه مادر حساسيت نشان بدهد. درباره‌ي فضايل بهداشت سخنراني كند و او هم بي خيال باشد و كار خودش را بكند و بعد پدر هم وارد ماجرا مي‌شود(بعضي از پدرها به همسرشان مي‌گويند اگر به من مي‌سپردي من درستش مي‌كردم، شما بلد نيستي چكار كني!!!). پدر هم هم اطلاعات علمي‌و اخلاقي خود را هزينه مي‌كند و نصيحت و سرزنش وبعد تهديد و بعد .... داستان همچنان ادامه دارد.

«لذت دروني نوجوان از اين «بازي» فوق العاده زياد است و مثل «بازي»هاي ديگر البته همراه با ناراحتي و كمي‌احساس گناه و دلخوري، ولي به آن لذت‌هاي دروني اش مي‌ارزد!!»

3- تله شماره 3 «مسواك نمي‌زنم!»:

كودكان عاشق اطاعت از مادر و پدرند (به‌ويژه مادرها) و ياد مي‌گيرند مرتب مسواك بزنند، ولي وقتي به نوجواني مي‌رسند (12 تا 15 سالگي) متوجه يك بازي بسيار جالب براي ايجاد تنوع و هيجان در زندگي مي‌شوند و مهم تر اين كه براي ابراز استقلال از والدين، كه نياز اصلي آن‌هاست، راه جالبي به نظرشان مي‌رسد.

اين بازي همانا طغيان علني اطاعت‌هاي دوران كودكي و لجبازي با اصرارهاي والدين، به‌ويژه مادر ( و به ويژه سوپر مامان) است.حالا هر شب تذكر و هر شب نافرماني. ‌سخنراني‌هاي بهداشتي ادامه دارد و جواب و نتيجه مثل هميشه همان است: گاهي به زور مسواك مي‌زند، ولي اغلب نمي‌زند و حرص مي‌دهد!!

4- تله شماره 4 «غذا»:

نوجوانان به استقلال غذايي خود بسيار اهميت مي‌دهند، بنابراين از هر فرصتي براي مخالفت با والدين (باز به ويژه مامان و البته، به ويژه سوپرمامان) بهره مي‌برد.

يا غذا نمي‌خورد، يا زياد مي‌خورد!

هر چه او را صدا مي‌زنند،نمي‌شنود و اگر والدين غذا را بخورند، گاهي غرغر مي‌كند و گلايه! مادر را مجبور به تهيه مجدد غذا مي‌كند!

(سوپرمامان‌ها خودشان عاشق اين «بازي» هستند! البته خبر ندارند!)

نوجوان عزيز، بدون اين‌كه قصد آزار كسي را داشته باشد،به غذاهاي مرسوم مادر ايراد مي‌گيرد و مادر هم براي حفظ مقام مهم مادر دل‌سوز و هنرمند، مرتب منوي «ليست» غذا را عوض مي‌كند، تا مطابق طبع نوجوان عزيزتر از جانش باشد! ولي مخالفت و بي تفاوتي همچنان ادامه دارد.همه چيز مي‌خورد، الا غذاي خوشمزه مادر را!!!

(واقعاً يك مادر چقدر بايد حرص بخورد؟ فراموش نكنيد كه مادرها به اين حرص خوردن‌ها نياز دروني دارند!!!)

يادمان نرود كه هر «بازي» دو طرف دارد و هر دو طرف بازي، هدف‌هاي دروني خاص خودشان را دارند واِلا بازي نمي‌تواند سال‌ها ادامه داشته باشد!

بعضي از مادرها (سوپرمامان!) براي راضي كردن نوجوان عزيز،‌ميوه پوست مي‌كنند و با احترام خاصي آن را به اطاق ايشان مي‌برند و ايشان هم گاهي مي‌خورد و گاهي نمي‌خورد و ...

ولي تعجب مي‌كنند چرا قدرداني در كار اين نوجوان نيست و توقعش هر روز بيشتر مي‌شود!

در مقابل نوجوانان ديگري هم داريم كه پرخوري مي‌كنند .عاشق خوردن اند.هرچه را كه پيدا مي‌كنند مي‌خورند و البته اضافه وزن و نگراني شديد پدر و مادر، «البته مادر» و توجه‌ها و نصايح و تذكرات و تغيير رژيم غذايي و اصرار به مراجعه به متخصص تغذيه و البته بي اثر بودن همه‌ي اين كارها و دلسوزي‌ها و بيشتر شدن شوق خوردن و ... در عين حالي كه همين نوجوان از اضافه وزن خود ناراحت است و حرص مي‌خورد و مادر و پدر هم ناراحت اند و شديداً حرص مي‌خورند، توصيه‌ها و تذكرات جواب نمي‌دهد و تمايل به خوردن بيشتر را بيشتر مي‌كند! هم از عجايب اين روزگار است كه به قول مولانا:

از قضا سر سركنگبين صفرا فزود        روغن بادام خشكي مي‌نمود!

جالب‌تر اين كه به اصرار والدين، ( باز به ويژه مادر!) نوجوان امروزي و خوب براي رژيم غذايي به متخصص برده مي‌شود و گاهي خودش هم تمايل دارد، ولي ادامه نمي‌دهد و يا رعايت نمي‌كند و دوباره مادر بايد حرص بخورد و هرچه تلاش مي‌كند كه او را به «راه» بياورد نتيجه نمي‌گيرد و «بازي» همچنان ادامه دارد.

چرا؟ واقعاً چرا؟ عوامل زيادي در كارند. يكي از آن‌ها در اين ماجراي غذا اين است كه علت اساسي پرخوري(اگر مربوط به «ژن» نباشد)، انبارشدن ناكامي‌هاي عاطفي‌ست، (البته والدين خبر ندارند) كه با خوردن بيشتر، موقتاً تسكين مي‌يابد و با اصرار و درگيري والدين و نوجوان تبديل به يك «تله» مي‌شود.

غذا نخوردن هم يك تله ديگر است كه در ابتدا يك بازي كودكانه بوده است و در اثر حساسيت زياد مادر و پدر و اصرار و تذكر و... به يك «تله» درست و حسابي تبديل مي‌شود و چه‌كار سرگرم كننده‌اي و چه حرص در بياري!

مادرها مي‌گويند:آخر اين بچه لاغر هم هست و «جون نداره و غذا نمي‌خوره و نگرانيم كه...».

نوجوان‌ها مي‌گويند ( ته دلشان):اين حرص خوردن شما، براي من از آن غذا هم لذيذتر است! راستش را بخواهيد من نمي‌دانم چرا هيچ علاقه اي به خوردن غذا (گاهي بعضي از غذاهاي مفيد) ندارم، خودم هم نمي‌دانم!

5- تله شماره 5 «خواب و بيداري»

نوجوان‌ها بيدار ماندن را فوق‌العاده دوست دارند، برخلاف كودكي كه به فرمان مامان زود و سروقت مي‌رفتند و مي‌خوابيدند.حالا نيرويي از درون به آنها مي‌گويد بيدار بمان. براي بيدار ماندن دلايل و بهانه‌هاي پنهان و آشكار زيادي وجود دارد كه موضوع بحث اين مقاله نيست.

مساله‌ي ديگر اين است كه نوجوانان مي‌خواهند شب‌ها مستقل باشند و كسي كاري به كارشان نداشته باشد كه كي مي‌خوابند ولي صبح‌ها وابسته مي‌شوند و نمي‌توانند بيدار شوند!!

«بازي»شروع مي‌شود.والدين هميشه نگرانند كه او دير بيدار نشود و دير به مدرسه نرود و سرويس نرود و يا خودشان مي‌خواهند او را برسانند و بروند سركار و زندگي خودشان و هرروز و هرشب بحث و جدل كه «برو،بخواب، صبح بيدار نمي‌شوي، و...».

و صبح هم او را به زور بيدار مي‌كنند (البته بعضي‌ها زود بيدار مي‌شوند!)و... حالا بيدار شده، ولي وسايلش را گاهي خودش نمي‌تواند جمع و جور  كند و مادر يا پدر بايد كمك كنند و در همه حال مادر و پدر (بيشتر مادر) مسئول اصلي و متهم اصلي اين ماجراست، اگر كارها به خوبي پيش نرود كه اغلب پيش نمي‌رود!

بسياري از والدين از اين «بازي»ها و «تله»ها خسته شده‌اند، ولي ادامه مي‌دهند، چون از راز اين «بازي»ها و ضررهاي آن خبر ندارند پدر و مادرهايي كه متوجه خطر مي‌شوند، باز مي‌ترسند از اين بازي خارج شوند و بيداري و خواب را به نوجوان خود بسپارند، چون خود را مسئول عواقب آن مي‌دانند و بطور قطع معتقدند كه او نمي‌تواند خودش بيدار شود(اين اعتماد پدر و مادر عامل اساسي ادامه‌ي اين بازي و تله است!).

جالب است بدانيد كه اين اعتقاد قوي والدين، به ويژه مادرها اساساً واقعيت ندارد و خلاف آن واقعي است. يعني نوجوان مي‌تواند به بهترين شكلي از خواب بيدار شود، چون ساعت بيولوژيك بدن (در صورت عدم مداخله‌ي والدين) مي‌تواند با ساعت كيهاني هماهنگ شود و نوجوان استقلال خود را به دست آورد و به اعتماد به نفس بيشتري برسد و كل خانواده از اين بازي رها شوند.همچنان كه در اين 10 ساله‌ي اخير كه من اين طرح را به خانواده‌ها در مدارس مختلف پيشنهاد كرده‌ام، كساني كه دقيقاً طرح را باور كردند و به خوبي هم آن را اجرا كردند، همه بدون استثنا موفق شده‌اند... آن‌ها كه موفق نمي‌شوند يا روش جديد را درست اجرا نمي‌كنند و يا دست از باورهاي غير واقعي خود بر نمي‌دارند و يا به اين بازي و عوارض منفي آن نياز دارند.مشغول بودن، احساس مسئوليت و مفيد بودن و رفع نگراني‌هاي دروني (هرچند غير واقعي‌اند)...

از جمله تقويت كننده‌هاي اين روش نادرست و انرژي بر هستند.

6- تله شماره 6 «درگيري با برادر و خواهر»:

يك تله واقعي و جالب و بسيار رايج در اكثر خانواده‌ها.

اصل‌ها و عقايد والدين: دعوا خوب نيست، دعوا نكنيد. بس كنيد، سرسام گرفتيم. كشتي اين بچه رو، ولش كن. پسر جان تو بزرگ شدي، رعايت خواهر كوچكترت رو بكن، گناه داره!  با هم دوست باشيد!  اين قدر سرو صدا نكنيد و اين حرف‌هاي بد را نزنيد ، آبروي ما رفت.

والدين علاوه بر اين‌كه دعواي بچه‌ها را بسيار بد مي‌دانند و آن را نشانه ناكامي‌خودشان در تربيت فرزند به حساب مي‌آورند،نگرانند نكند بچه‌ها بلايي سر خودشان بياورند كه جبران ناپذير باشد. واقعاً هم حق دارند، اما ... اين بازي علي‌رغم دخالت والدين و منع و تهديد و تذكر و ... آن‌ها آن‌قدر ادامه مي‌يابد تا به يك تله جالب و لذت‌بخش  تبديل شود!

مي‌پرسيد آخه چرا؟براي اين كه بچه‌ها به تنوع،هيجان و درگيركردن و حرص دادن والدين شديداً نياز دارند و اين «بازي» به طور طبيعي براي بچه‌ها مفيد مي‌باشد، ولي دخالت والدين آن را به «تله» تبديل مي‌كند.

من از بسياري از پدر و مادرها پرسيده‌ام و آن‌ها هم تاييد كرده‌اند و شما هم به احتمال قوي تاييد مي‌كنيد كه حداقل 50درصد درگيري‌هاي بچه‌ها با هم به خاطر پدر و مادر (‌باز هم به ويژه مادر!) است.چرا؟چون وقتي والدين در منزل نيستند، آن‌ها با هم دعوا نمي‌كنند آخه چرا دعوا كنند؟ وقتي والدين نباشند، اين بازي اصلاً مزه ندارد و دخالت والدين و حرص خوردن آن‌ها فوق‌العاده لذت‌بخش است (البته و صد البته ناخودآگاهانه چون هيچ نوجواني آگاهانه اين كارها را نمي‌كند!).

همين جا بگويم كه دعواي بين بچه‌ها به صورت بازي خيلي مفيد و لازم است و اگر والدين به اين امر توجه كنند از تبديل اين بازي مفيد به تله جلوگيري خواهند كرد.

حداقل دو فايده براي درگيري‌هاي بچه‌ها وجود دارد:

1-تخليه استرس‌ها و هيجان‌ها و رسيدن به آرامش.

2-از پس هم برآمدن  و كسب مهارت‌هاي اجتماعي.

يك نكته قابل تامل:

اگر بچه‌ها گرفتار درگيري‌ها بسيار خشن و مداوم هستند، به صورتي كه تبديل به قهر طولاني مدت و كينه جويي و ... شده باشد، لازم است والدين هر چه سريع تر خودشان براي بررسي ريشه‌هاي اين مساله به مشاوره‌ي تخصصي مراجعه كنند.

7- تله شما ره 7 «جر و بحث»:

والدين دوست دارند بچه‌ها را از طريق نصيحت و راهنمايي و ارائه دلايل منطقي و شرح مفصل خوبي‌هاي يك كار يا رفتار به راه درست هدايت كنند.ظاهراً اين هدف،يك هدف بسيار ارزشمند است، ولي مي‌تواند زمينه‌ساز يك تله باشد!

چرا؟چون نوجوانان از نصايح تكراري والدين خوششان نمي‌آيد و اگر ادامه يابد، به جر و بحث تبديل مي‌شود.

و جر و بحث مي‌شود يك بازي لذت بخش و نا آگاهانه كه همه را ناراحت مي‌كند و هيچ نتيجه ي مثبتي به بار نمي‌آورد.با اين حال ادامه مي‌يابد، چون والدين به مسئوليت هدايت و تربيت  بچه‌ها عمل نكرده اند و نوجوان‌ها از ابراز وجود و مخالفت و ... لذت مي‌برند.

هم والدين هدف درستي دارند هم نوجوانان تمايلشان به استقلال و ابراز وجود طبيعي است، ولي در اين بين، روش‌هاي نادرست و بي‌احتياطي باعث مي‌شود كه همه در اين تله گرفتار شوند.از نشانه‌هاي اين تله، مثل تله‌هاي ديگر اين است كه نتيجه‌اي بدست نمي‌آيد و والدين به هدف خود نمي‌رسند، ولي چرا باز هم ادامه مي‌دهند را خودتان حالا مي‌توانيد حدس بزنيد و كشف كنيد و به خودتان جايزه بدهيد!

نكته‌ي مهم:

كساني مي‌توانند خود را از اين تله و تله‌هاي ديگر نجات بدهند كه لذت‌هاي پنهان در اين ‌بازي‌ها را درك كنند و به زيان‌ها،خطرات آن هم توجه داشته باشند و مهم‌تر اين‌كه، روش‌هاي جانشين و كارآمد براي رسيدن به اهداف درسي خود را هم داشته باشند.

نشانه «بازي» بودن اين جر و بحث ميان والدين‌ «به ويژه پدر و پسر،دختر و مادر» اين است كه پس از كلي حرف زدن و استدلال، اين نوجوان يا خوب گوش نمي‌كند و يا اگر گوش هم بكند باز كار خودش را ادامه مي‌دهد و جالب‌تر اين‌كه هيچ‌وقت قانع نمي‌شود!!

(اگر قانع شد و رفتارش عوض شد، البته اين ديگر يك «تله» به حساب نمي‌آيد.)

8- تله شماره 8: «منفي بافي و نارضايتي دائمي»:

مي‌گويند نوجوان يعني ناراحتي!چون در حال رشد است و نمي‌خواهد به گذشته برگردد و نمي‌خواهد در همين وضع فعلي بماند، پس طبيعي است كه اگر به آرزوهاي بلند بالايش نرسيده است و از وضع فعلي (هر چند به نظر والدين مطلوب باشد، كه هست) ناراضي باشد و ايراد بگيرد و...

پس مي‌توان گفت كه نوجوانان به محض ديدن والدين شروع مي‌كنند به شكايت و ايراد گرفتن و ابراز نارضايتي (بعضي از نوجوانان از بس گفته‌اند، و كسي نشنيده ديگر حرف نمي‌زنند كه «بازي» ديگري ست).

والدين هم كه طاقت نارضايتي و ناراحتي فرزند دلبندشان را ندارند، چون معتقدند:

1-مسئول راحتي و رضايت فرزند آن‌ها هستند و نمي‌دانند كه «نوجوان راضي» تقريباً وجود خارجي ندارد!

2-معتقدند كه پس ما خوب عمل نكرديم و نوجوانمان را خوب توجيه نكرديم. بنابراين شروع مي‌كنند به توجيه كردن و آرام كردن او با اين جملات:

-ببين اين طور نيست،اين قدر شكايت نكن،منفي بافي براي ذهنت ضرر دارد.

-به مثبت‌ها توجه كن.

-بي خود سر اين امور كوچك، اعصاب خود را ناراحت نكن!

-به جاي اين حرف‌ها، دقت بيشتري به كارهايت داشته باش.

-حتي خودت كارت را درست انجام ندادي يا حرفي زدي كه اين طور باشد.

-خدا بزرگه،توكل كن،حتماً درست مي‌شود.

-من از دست تو چه كار كنم؟ خسته شدم. هر كاري براي تو مي‌كنيم، باز تو ناراضي هستي!

- ....

مي‌بينيد كه چه «بازي» عجيبي است اين «بازي» و چه استعدادي براي تبديل شدن به «تله» دارد.

نكته بسيار مهم:

نوجوان نمي‌تواند راضي باشد.نوجوان راضي يعني تسليم شده و از حركت ايستاده و از جمع دوستان رانده شده و به كم قناعت كرده و دنياي‌هاي جالب و ناشناخته و جذاب را رها كرده و ....

و اين كه هورمون‌هاي موجود در بدن نوجوان اجازه آرام بودن و راضي بودن به او نمي‌دهند و هم چنين رشد تفكر اجتماعي به او فرمان مي‌دهد كه شكايت كند، تا بگويد كه چه آرزوهاي بزرگي دارد كه به آن نرسيده و گمان نمي‌كند بتواند به آن‌ها برسد.

اگر كاملاً نااميد نشود ديگر غرغر نمي‌كند، بلكه افسرده مي‌شود و از هر حركتي باز مي‌ماند.

والدين مي‌توانند در ديدگاه‌هاي خود تجديد نظر كنند.

اجازه بدهيد نوجوان غر بزند، منفي بافي كند،شكايت كند،حتي در اين موارد اغراق كند، نااميدي خود را ابراز كند و ...

و شنونده‌ي خوبي باشيد. فقط گوش بدهيد و لطفاً بهم نريزيد. او (نوجوان ناراضي) فقط مي‌خواهد خودش را خالي كند و به گوش آرام و شنونده و صميمي‌نياز دارد.

بشنويد (در آرامش) و با او همدلي كنيد. يعني نگوييد چيزي نيست،مهم نيست، درست مي‌شود... بگوييد: تو حق داري،خيلي سخت است كه آدم اين چيزها را بخواهد، ولي نباشد. تو مي‌گويي كه.... و.... و.... واقعاً حق داري. تحمل اين چيزها خيلي سخت است. (لطفاً به پيام مشاوره با عنوان «شنيدن فعال» مراجعه كنيد) همدلي كردن بدون راهنمايي،بدون نصيحت، بدون دلسوزي‌هايي رايج و تاييد احساس و نظر او، به او آرامش مي‌بخشد و گفتن اين جمله در پايان بازتاب تمامي‌جمله‌ها و حرف‌هاي او كه من مطمئن هستم كه تو بهترين راه حل‌ها را پيدا مي‌كني و من هم اگر بخواهي كمك مي‌كنم. ممنونم كه حرف‌هاي خودت را به من زدي و تمام.

والدين مي‌توانند با طبيعي دانستن اين نارضايتي‌ها و شنيدن درست و بازتاب مناسب از تبديل اين «بازي» به «تله» جلوگيري كنند البته مي‌دانيم كه پروژه اي بسيار ظريف و حساس است و به مهارت بسيار زياد نياز دارد.

9- تله شماره 9 «آويزان شدن به مادر»:

در خانواده‌هاي امروزي پدرها  اغلب در بيرون از منزل و بسيار پرمشغله هستند و تقريباً تمام جنبه‌هاي تربيت فرزند را به مادر واگذار كرده‌اند و خودشان نقش حاشيه‌اي و نظارت كننده را دارند. گزارشي از مادر مي‌گيرند و گاهي وارد عمل مي‌شوند. اين «تله» هر چند مربوط به همه‌ي پسرها و دخترهايي است كه در چنين خانواده اي بزرگ شده‌اند، ولي پسرها بيشتر بازيگر اين «بازي» هستند. چون تمايل پسرها به مادر در كودكي و اوايل نوجواني بسيار زياد است و به سرعت وابسته مي‌شوند و مادرها هم از اين وابستگي، به شدت لذت دروني مي‌برند و احساس موفقيت فوق العاده اي پيدا مي‌كنند. چون پسر كوچولوي مامان تا مثلاً 13 سالگي، اين تمايل دروني را دارد كه مطابق دستورات مامان مهربان و فداكارش عمل كند و هماني بشود كه مامان مي‌خواهد و ظاهراً اوضاع بر وفق مراد است و پدر هم از اين كه چنين همسر مدير و مدبري دارد بسيار خوشحال است و كمتر دخالت مي‌كند و كارها را كاملاً واگذار مي‌كند.

پس آن «بازي» و «تله» از كجا مي‌آيد:

ماجرا از اين قرار است كه نوجوان پسر در دوران نوجواني، به ويژه آغاز بلوغ اجتماعي (15 سالگي به بعد)، ديگر تمايلي به همانند سازي با مادر ندارد، بلكه مي‌خواهد از مادر مستقل شود و نياز به الگوي مردانه دارد. پس هم نياز به استقلال از مادر دارد و هم مهارت آن را ندارد و اين آغاز اين "بازي" و "تله" است كه مادران فداكار از كودكي زمينه‌ي آن را فراهم مي‌كنند.

نشانه‌هاي نوجوان گرفتار در اين «تله»:

-غرغر مي‌كند و ناراضي است، ولي دست به كاري نمي‌زند.

-در رقابت‌ها عقب مي‌ماند و تمايل دارد كه فرار كند.

-همه كارهاي شخصي اش را مادرش انجام مي‌دهد و بدون مادر انگيزه اش تمام مي‌شود.

-با پدر، رابطه‌ي راحت و صميمي‌ندارد و از طريق مادر با پدر ارتباط  مي‌گيرد.

-مادر هر چه تلاش مي‌كند رابطه پسر و پدر را درست كند، موفق نمي‌شود، چون پسر نمي‌تواند سبك تربيت پدرانه را تحمل كند، چون به تربيت مادرانه (آن هم از نو سوپري آن) معتاد شده است و از سويي پدرهم نمي‌تواند با اين پسر ارتباط برقرار كند، چون اساساً زبان او را نمي‌داند و نمي‌تواند مثل مادر اين نوجوان با او رفتار كند.

-اين نوع پسرها اغلب مهربان،عاطفي،دلسوز،زودرنج، و در برابر استرس، بسيار آسيب پذيرند.

-اين پسرها (گاهي دخترها)، دلشان مي‌خواهد با كار كم به موفقيت‌هاي بسيار بزرگ برسند. يعني آرزوهاي بسيار بلند و پشتكار خيلي كم! مادرها اغلب حرص مي‌خورند كه چرا اين پسر(گاهي دختر)، نمي‌تواند از پس كارهاي خود برآيد و از خودش دفاع كند و مشكلاتش را حل كند و چرا از پدرش كمك نمي‌گيرد.پدر به همسرش مي‌گويد:شما او را لوس بار آوريد و .... مادر مي‌گويد:شما نمي‌توانيد با پسرتان ارتباط برقرار كنيد و .... و اين يك «تله» واقعي است و بسيار رايج.

پدر و مادر در اين مورد حتماً بايد براي بررسي دقيق اين ماجرا و روش‌هاي كاربردي رهايي از اين تله به مشاوره تخصصي مراجعه كنند تا ديگر، مادر رابط ميان پسر و پدر نباشد و به استقلال و خودكفايي فرزندشان كمك كنند.

10- تله شماره 10 «چسبيدن به كامپيوتر و تلويزيون»:

واقعاً انصاف نيست كه والدين (بازهم مادر) اين همه زحمت بكشند براي فرزند و آن وقت او به جاي درس خواندن و استفاده درست از وقت و جلب اعتماد والدين،مدام جلوي چشم مادر و (گاهي پدر) بچسبد به كامپيوتر و تلويزيون و ساعت‌ها وقت كمياب خودش را (به قول والدين) تلف كند و حرص بدهد و بعد هم بگويد: خودم مي‌دانم چكار كنم؟ اين هم مي‌شود، حرص مضاعف!

والدين (به كمك پدر) تصميم مي‌گيرند كه تلويزيون را قطع كنند. كامپيوتر را بگيرند و يا بصورت پنهاني آن‌ها را از كار بيندازند!!

و بعد خودشان دلشان مي‌سوزد و دوباره با شرط و شروط آن‌ها را تحويل مي‌دهند ولي باز «همان آش و همان كاسه»!

نكته‌ي مهم: هر چه مخالفت والدين بيشتر شود، علاقه او به كامپيوتر و تلويزيون بيشتر شده و بيشتر به آن مي‌چسبد».

واقعاً چرا؟ چرا نصايح دلسوزانه و درست والدين به گوش نوجوان نمي‌رود؟ و اگر هم مي‌رود، به آن عمل نمي‌كند؟

براي پاسخ به اين سوال لازم است به اين سوال پاسخ بدهيم كه چرا نوجوان به تلويزيون و كامپيوتر چسبندگي پيدا مي‌كند؟ نياز دروني او چيست؟ جواب اين است :غير از اين كه نوجوان نياز به كنجكاوي و فهم دنياي جديد و ....و كسب اطلاعات دارد،علت چسبيدن به كامپيوتر امر ديگري است. نوجوانان ذهني پر از مشغله دارند، هزاران هزار فكر، ايده، آرزو درگيري، خيالات و .... كه تمركز او را از بين مي‌برند و او را ناآرام مي‌كنند و اگر مشكلات عاطفي در خانواده وجود داشته باشد (كه در جامعه ما بعيد نيست كه باشد)، آن‌وقت براي آرام كردن ذهن و دل ناآرام و بي‌قرار خود، نياز به يك آرام‌بخش بسيار قوي و موثر دارد و چه مسكني بهتر از تلويزيون و كامپيوتر!

«رسانه‌هاي تصويري، مثل ماده مخدر عمل مي‌كنند و فكر را تقريباً از كار مي‌اندازند و كنترل ذهن ما را در اختيار مي‌گيرند و از اين جهت بسيار مي‌توانند (موقتاً البته) آرام‌بخش باشند، علي‌رغم زيان‌هايي كه دارند.»

اگر اين تحليل را بپذيريم، والدين مي‌توانند به جاي حذف كامپيوتر و تلويزيون و وارد شدن به اين تله به فكر راهكار جديدي براي كاهش ناآرامي‌هاي دروني ذهن فرزند نوجوانشان باشند و همين‌طور با روش‌هاي جديد «مهارت خود تنظيمي» را به فرزندشان هديه بدهند. كه البته كاري است بسيار دشوار، چرا كه هماهنگي ميان درس و تفريح و مديريت زمان، با دخالت و حمايت والدين از ميان مي‌رود(‌چون از كودكي مادر و پدر در همه كارهاي فرزندشان وارد شده‌اند!).

اين‌ها (اين 10 تله) مواردي است كه من در دوران طولاني مشاوره با والدين و نوجوان به آن‌ها رسيده‌ام و دانش‌آموزان و والدين در گفتگوهاي صميمانه خود با من مرا در كشف و بررسي دقيق اين موارد ياري رساندند و از همه‌ي آن‌ها بسيار سپاسگزارم كه بهترين معلم من بوده و هستند.

اما مي‌پرسيد: خوب شما با طرح اين مسايل درد ما را تازه كرديد، راهكار هم بدهيد ؟ حالا چه كار كنيم؟

ما هم راستش از اين «بازي»ها خسته شده‌ايم و دنبال رهايي از آن‌هاييم ولي نمي‌دانيم بايد چه كار بكنيم كه نوجوان ما بتواند به موفقيت‌هاي دلخواه خود برسد و ما را از نگراني بيرون بياورد.

جواب: كاملاً حق باشماست. براي يافتن راهكارهاي جديد رهايي از اين «تله» مي‌توانيد به مباحث مطرح شده در جلسات «نوجوان امروز» در سايت مجتمع علامه طباطبايي، بخش مشاوره‌ي روان‌شناسي مراجعه كنيد و همچنين از جزوه‌هايي كه با عنوان پيام مشاوره ويژه‌ي والدين، در همين جلسات ارايه شده است، استفاده كنيد و يا براي بررسي دقيق تر زماني را براي مشاوره‌ي حضوري، با هماهنگي روابط عمومي واحد آبشناسان يك در نظر بگيريد و يا منتظر شماره بعدي و ادامه اين مقاله باشيد. معرفي «تله»هاي ديگر مثل خريد، نيامدن به ميهماني‌ها، درس نخواندن، تيك‌هاي عصبي، تنها نخوابيدن، پنهان‌كاري، بيرون رفتن بدون اطلاع،... در مقالاتي ديگر به اميد حق و لطف و عنايت شما.

عبدالوهاب فيروزي

مشاور مجتمع علامه طباطبايي

 

اضافه کردن نظر

محل درج نظر شما (مسئولیت مطالب ارسالی به عهده ارسال کننده آن است)


طراح ناصر عبدی